به یاد تویی که دلم به جوونیت نمیسوزه ، آتیش میگیره

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

*********

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن

مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

چرا رفتی چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

/ 3 نظر / 11 بازدید
هانیه

سلام وبلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن منتظرتم [گل]

محمدرضا

این هم از یک عمر مستی کردنم! سالها شبنم پرستی کردنم! ای دل! زهر جدایی را بخور. چوب عمری با وفایی را بخور! ای دل! دیدی ماتت کرد و رفت! خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت! من که گفتم این بهار افسردنیست! من که گفتم این پرستو رفتنیست! آه! عجب کاری به دستم داد دل! هم شکست و هم شکستم داد دل!!!